فاجعه ی چرنوبیل را یادتان می آید ؟؟؟؟ دیدید بخاطر ساختن جنگ افزار چند نفر کشته شدند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیدید این انفجار بخشی از ایران را آلوده کرد ؟؟؟ دیدید آلودگی ناشی از آن تا سالها در محیط زیست باقی ماند و صدمه زد ؟حالا شما فکر کنید اگر به جای انرژی هسته ای پنل ها ی خورشیدی می گذاشتند چه می شد؟؟؟ خودتان قضاوت کنید، اگر به جای بنزین ماشین هارا برقی می کردند چه میشد ؟ خودتان بگویید همین ایران خودمان به نظر من مسئولین باید به انرژی های پاک فکر کندمن مطمئنم راکتور ایران هم منفجر می شود. به نظر من تمام بمب های اتم موجود در دنیا یا باید خنثی شود و یا در دوردست ترین نقطه ممکن در فضا فرستاده شود و تمام نیروگاه های هسته ای جهان تعطیل شود آسمان که زمین نمی اید خواهش می کنم این مطلب را این قدر به دیگران بگویید تا همه ی جهان با خبر شوند. تا دوباره شاهد یک فاجعه دیگر مثل چرنوبیل نباشیم
من و باران و مامانم و همین طور خاله ام(دومی) در یک کوپه نشستیم تخت های طبقه ی بالا خیلی راحت بود من و باران در طبقه ی بالا خاله ام و مامانم در طبقه ی پایین نشسته بودند و................
وقتی رسیدیم مشهد رفتیم خانه ی آن یکی خاله ام(سومی)و بعد از صبحانه مامانم با خاله ام(دومی) رفتند بیرون چون مامانم می خواست کفش بخرد. محصولات چرم مشهد معروف است.و بعد خاله ام رفت بجنورد. شام هم عمو حمید<شوهر خاله ام> هات داگ درست کرد و خوردیم خیلی خیلی و بیشتر از آنچه که فکرش را بکنید خوش مزه بود. روز بعد با دختر خاله هایم و مامانم به خیابون رفتیم. خیلی خیلی خوش گذشت. امروز هم من و مامانم و باران به پروما رفتیم. در راه بودیم که برف شدیدی شروع به باریدن کرد طوری که حرکت ماشین ها خیلی مشکل بود ولی ما نه راه پس داشتیم و نه راه پیش و بالاخره رفتیم. عید امسال شبیه کریسمس شده فقط کاج تزیین شده نداریم! در شهر بازی پروما کلی بازی کردیم و ظهر برگشتیم تا همگی با هم به بجنورد و خانه ی خاله جونم (اولی) که از هر نظر شماره ی یک است! برویم .
عکس ها را در اولین فرصت آپلود می کنم
بعد از یک سال انتظار دوباره چهارشنبه سوری نزدیک است و من از حالا به اندازه ی یک ارتش لوازم آتش بازی تهیه کردم چون نزدیک چهارشنبه سوری تهیه این وسایل مشکل می شود.
حالا این وسایل را از راست به چپ معرفی می کنم :فندک ـ موشک سوتی بزرگ ـ منور ـ سیگارت ـ آبشاری کوچک ـ آبشاری بزرگ ـ کپسولی ـ دینامیت کوچک ـ موشک سوتی کوچک ـ هفت ترقه ... این لیست ادامه دارد و تا الان چند تا زنبوری و پروانه هم اضافه شده
موشک سوتی بزرگ وقتی فتیله اش را روشن کنیم در هوا می ترکد و مثل آتش بازی نور در آسمان پخش می شود ـ منور گلوله های رنگی و روشن پرتاب می کند ـ سیگارت فقط صدا دارد ـ آبشاری کوچک فتیله اش را که روشن کنیم تا ارتفاع دومتر فشفشه پرتاب می کند ـ آبشاری بزرگ حرف ندارد! باید فتیله اش را که روشن کردیم دو متر از آن فاصله بگیریم و همان آتش بازی و نور است که به هوا پرتاب می شود ـ کپسولی هم فقط صدا دارد ولی صدایش وحشتناک است ـ دینامیت هم مانند کپسولی است ولی صدایش کمتر است ـ موشک سوتی کوچک سوت می کشد و در هوا صدای ترقه می دهد ـ هفت ترقه را وقتی روشن می کنیم چون تعداد ترقه هایش زیاد و مثل مسلسل است به آن هفت ترقه می گویند ـ زنبوری و پروانه مثل فرفره در هوا می چرخند.

وعده ما (من و بابا و مامان و باران و دختر عمه ام) چهارشنبه سوری روی پشت بام
به شما هم خوش بگذرد. کاش مراسم ملاقه یا قاشق زنی هم بود
در ضمن این عکس هم سوتی تولید کننده آبشاری بزرگ است که در عکس کاملا مشخص است. ارتفاع و کالیبر را با واحد میلی گرم نوشته!

حیف که زود تمام شد و دوباره من ماندم و صبح زود بیدار شدن و درس و تکلیف و امتحان و فاینال زبان و کلی بدبختی دیگر!
یکشنبه - ۱۵ آبان - معلم نداشتیم . چون مریض شده بود(ولی نمی دانم واقعا مریض شده بود یا مثل من به مسافرت رفته بود و الکی گفته بود که مریض شده)![]()
دوشنبه - ۱۶ آبان - تعطیل رسمی بود ![]()
سه شنبه - ۱۷ آبان - ورزش و قرآن داشتیم![]()
چهارشنبه - ۱۸ آبان - مدارس برای بارش برف تعطیل شد![]()
پنجشنبه و جمعه که هميشه تعطیل هستيم ![]()
شنبه - ۲۱ آبان - ما را به اردو بردند![]()
یکشنبه - ۲۲ آبان - معلم نداشتيم (باز هم مريض شده بود) ![]()
دوشنبه - ۲۳ آبان - برنامه سخنراني داشتيم و هنر ![]()
سه شنبه - ۲۴ آبان - تعطيل رسمي بود![]()
چهارشنبه - ۲۵ آبان - رفتيم مسافرت ![]()
پنجشنبه و جمعه كه تعطيل هستيم
خرید سراتو مصادف شد با پیروزی اسلام گرایان در تونس
سلام من الان در اصفهان هستم.در روز اولی که وارد اصفهان شدیم در خانه دوست پدرم خوابیدیم در روز دوم به اتفاق تمام دوستان به میدان نقش جهان رفتیم. آن جا جان می دهد برای خریدن صنایع دستی و لوازم عتیقه راستی اگه به اصفهان سفر کردید و دیدید که زاینده رود خشک شده است،نگران نباشید چون خشک نشده بلکه جلویش مانع گذاشتند. من پارسال در درس تاریخ خوانده بودم که سوغاتی اصفهان صنایع دستی، گز و.... است. بازار نقش جهان در زمان های قدیم کاخ شاه عباس بوده من از آن جا خیلی خوشم آمد مخصوصن که درشکه سواری هم کردم. روز بعد من و مادرم صبح زود که همه خواب بودند از خانه ی ان ها فرار کردیم و از جا های تاریخی دیدن کردیم خیلی کیف داد چون می خواستند به مهمانی بروند. ما از سی و سه پل و پل خواجو و کلیسای وانک دیدن کردیم . نقاشی های کلیسای وانک خیلی زیبا بودند . ظهر رفتیم باغ یکی از دوستان پدرم که در قهدریجان قرار داشت. آنها یک پسر به نام عادل داشتند که همسن خودم بود او 18 روز از من بزرگتر بود.با عادل کلی بازی کردم و خیلی خوش گذشت . حالا من هم مثل پدرم یک دوست اصفهانی دارم.
با درود به عمو یدی ، عمو مجید و عمو عبدالله که این سفر را برای ما رقم زدند.
ماجرای وكيل آباد رفتن مان را كه قبلن تعريف كرده بودم. اين را هم بگويم كه مامانم یک دختر عمه به نام پروانه خانم دارد كه در بجنورد زندگی می كنند و برای عمل ليزيك چشم پسرش به مشهد آمده بودند و برای ديدن ما فقط به مدت ده دقيقه به خانه ی خاله ام آمدند
و با هم عكس گرفتيم . روز بعد ما به پروما رفتيم و در شهر بازی آنجا من يك عروسک گوسفند برنده شدم كه آنرا به باران هدیه کردم و او خيلی خوشحال شد
و شبها كه می خواست بخوابد می گفت من " بابايی ام " را می خواهم و ما فكر میكرديم منظورش پدرم است ولی بعد متوجه شديم كه منظورش " ببعی" يا همان عروسك گوسفند است
. روز ديگر كه من و مامانم و باران به بازار گوهر شاد رفتیم من سه بازی برای پلی استیشن xbox360 خریدم باران هم خمیر بازی آریا خرید. و مقداری لوازم تحرير هم برای دخترخاله ام خريدم .
دو شنبه من و خاله هایم به رستوران پسران کریم رفتیم و قبل از آن از مركز خريد الماس شرق یک ماشین پورشه شاسی بلند و دو جای سوییچی برای پدرم سوغاتی خریدم و 4 عروسک آهنربایی (ببر- تمساح – قورباغه – الاغ ) برای اتاق خودم و كلی خريدهای خورده ريزه كرديم .
يك شب باعمو حمید به استخری در خيابان سجاد رفتم. آبش خیلی تمیز بود من در عمرم استخری به این تمیزی ندیده بودم .
15 شهريور تولد باران بود. ما او را سورپرايز كردیم صبح سه شنبه من ومامانم و خاله ام به الماس شرق رفتیم تا برای تولد باران هدیه بخریم. آنجا ما به سینما 5 بعدی رفتیم خیلی به ما خوش گذشت بعد يك كيك خريديم و وسايل جشن تولد مثل شمع 4 سالگی و بادكنك و كاغذ رنگی و فشفشه و ...
من دو جلسه از كلاس زبانم را در مشهد مهمان بودم و معلم خوبی داشتم
نوشتن اين قسمت برای من خيلی سخت است چون گريه ام می گيرد
.پدرم وقتی به بجنورد آمد تا با هم به تهران برگرديم شری را هم با خودش آورده بود و او را به خانهی اولش و پيش خواهر و برادرهايش برگردانديم
من خیلی ناراحت شدم ولی او خیلی خوشحال بود و با بقیه گربه ها می دوید
ما امروز ساعت 4 به خانه مان رسيديم و الان غصه ام خيلی خيلی بيشتر شده كه گربه مان را پس داديم ![]()

