حیف که زود تمام شد و دوباره من ماندم و صبح زود بیدار شدن و درس و تکلیف و امتحان و فاینال زبان و کلی بدبختی دیگر!
حیف که زود تمام شد و دوباره من ماندم و صبح زود بیدار شدن و درس و تکلیف و امتحان و فاینال زبان و کلی بدبختی دیگر!
یکشنبه - ۱۵ آبان - معلم نداشتیم . چون مریض شده بود(ولی نمی دانم واقعا مریض شده بود یا مثل من به مسافرت رفته بود و الکی گفته بود که مریض شده)![]()
دوشنبه - ۱۶ آبان - تعطیل رسمی بود ![]()
سه شنبه - ۱۷ آبان - ورزش و قرآن داشتیم![]()
چهارشنبه - ۱۸ آبان - مدارس برای بارش برف تعطیل شد![]()
پنجشنبه و جمعه که هميشه تعطیل هستيم ![]()
شنبه - ۲۱ آبان - ما را به اردو بردند![]()
یکشنبه - ۲۲ آبان - معلم نداشتيم (باز هم مريض شده بود) ![]()
دوشنبه - ۲۳ آبان - برنامه سخنراني داشتيم و هنر ![]()
سه شنبه - ۲۴ آبان - تعطيل رسمي بود![]()
چهارشنبه - ۲۵ آبان - رفتيم مسافرت ![]()
پنجشنبه و جمعه كه تعطيل هستيم
خرید سراتو مصادف شد با پیروزی اسلام گرایان در تونس
سلام من الان در اصفهان هستم.در روز اولی که وارد اصفهان شدیم در خانه دوست پدرم خوابیدیم در روز دوم به اتفاق تمام دوستان به میدان نقش جهان رفتیم. آن جا جان می دهد برای خریدن صنایع دستی و لوازم عتیقه راستی اگه به اصفهان سفر کردید و دیدید که زاینده رود خشک شده است،نگران نباشید چون خشک نشده بلکه جلویش مانع گذاشتند. من پارسال در درس تاریخ خوانده بودم که سوغاتی اصفهان صنایع دستی، گز و.... است. بازار نقش جهان در زمان های قدیم کاخ شاه عباس بوده من از آن جا خیلی خوشم آمد مخصوصن که درشکه سواری هم کردم. روز بعد من و مادرم صبح زود که همه خواب بودند از خانه ی ان ها فرار کردیم و از جا های تاریخی دیدن کردیم خیلی کیف داد چون می خواستند به مهمانی بروند. ما از سی و سه پل و پل خواجو و کلیسای وانک دیدن کردیم . نقاشی های کلیسای وانک خیلی زیبا بودند . ظهر رفتیم باغ یکی از دوستان پدرم که در قهدریجان قرار داشت. آنها یک پسر به نام عادل داشتند که همسن خودم بود او 18 روز از من بزرگتر بود.با عادل کلی بازی کردم و خیلی خوش گذشت . حالا من هم مثل پدرم یک دوست اصفهانی دارم.
با درود به عمو یدی ، عمو مجید و عمو عبدالله که این سفر را برای ما رقم زدند.
ماجرای وكيل آباد رفتن مان را كه قبلن تعريف كرده بودم. اين را هم بگويم كه مامانم یک دختر عمه به نام پروانه خانم دارد كه در بجنورد زندگی می كنند و برای عمل ليزيك چشم پسرش به مشهد آمده بودند و برای ديدن ما فقط به مدت ده دقيقه به خانه ی خاله ام آمدند
و با هم عكس گرفتيم . روز بعد ما به پروما رفتيم و در شهر بازی آنجا من يك عروسک گوسفند برنده شدم كه آنرا به باران هدیه کردم و او خيلی خوشحال شد
و شبها كه می خواست بخوابد می گفت من " بابايی ام " را می خواهم و ما فكر میكرديم منظورش پدرم است ولی بعد متوجه شديم كه منظورش " ببعی" يا همان عروسك گوسفند است
. روز ديگر كه من و مامانم و باران به بازار گوهر شاد رفتیم من سه بازی برای پلی استیشن xbox360 خریدم باران هم خمیر بازی آریا خرید. و مقداری لوازم تحرير هم برای دخترخاله ام خريدم .
دو شنبه من و خاله هایم به رستوران پسران کریم رفتیم و قبل از آن از مركز خريد الماس شرق یک ماشین پورشه شاسی بلند و دو جای سوییچی برای پدرم سوغاتی خریدم و 4 عروسک آهنربایی (ببر- تمساح – قورباغه – الاغ ) برای اتاق خودم و كلی خريدهای خورده ريزه كرديم .
يك شب باعمو حمید به استخری در خيابان سجاد رفتم. آبش خیلی تمیز بود من در عمرم استخری به این تمیزی ندیده بودم .
15 شهريور تولد باران بود. ما او را سورپرايز كردیم صبح سه شنبه من ومامانم و خاله ام به الماس شرق رفتیم تا برای تولد باران هدیه بخریم. آنجا ما به سینما 5 بعدی رفتیم خیلی به ما خوش گذشت بعد يك كيك خريديم و وسايل جشن تولد مثل شمع 4 سالگی و بادكنك و كاغذ رنگی و فشفشه و ...
من دو جلسه از كلاس زبانم را در مشهد مهمان بودم و معلم خوبی داشتم
نوشتن اين قسمت برای من خيلی سخت است چون گريه ام می گيرد
.پدرم وقتی به بجنورد آمد تا با هم به تهران برگرديم شری را هم با خودش آورده بود و او را به خانهی اولش و پيش خواهر و برادرهايش برگردانديم
من خیلی ناراحت شدم ولی او خیلی خوشحال بود و با بقیه گربه ها می دوید
ما امروز ساعت 4 به خانه مان رسيديم و الان غصه ام خيلی خيلی بيشتر شده كه گربه مان را پس داديم ![]()
سلام من و مامانم با خاله جونم دیروز صبح به بازار گوهرشاد رفتیم مادرم دوتا گل آویز خرید من هم سه تا بازی پلی استیشن ایکس باکس ۳۶۰ خریدم
چند ساعت بعد
در شب همان روز من و مامانم و خاله جونم و دختر خاله هام به کوه سنگی رفتیم حیف که مجسمه فروشی ها بسته بود چون می خواستم برای ماشین جدید بابام یک مجسمه ی ماشین بگیرم راستی بابام یک هیوندای ورنا خرید. من و دختر خاله ام در کوهسنگی کلی با هم راه رفتیم و خیلی خوش گذشت ما با موبایل هایمان آهنگ گوش می کردیم.
فعلا خداحافظ
من روز دوشنبه هفتم شهریور با مامانم و باران و با قطار به مشهد آمدیم . ما به شهربازی پروما رفتیم و دیروز با خاله اینا و خاله شهره (دوست مامانم) به وکیل آباد رفتیم . صبحانه را آنجا خوردیم و بعد گشتیم و قایق سواری کردیم . حالا می خواهم تاریخ پارک وکیل آّباد را به شما بگویم. در زمان های پیش مردی به نام حاج حسین ملک زندگی می کرده که زمین ها و باغ های زیادی داشته و آنقدر مهربان و بخشنده یوده که بسیاری از زمین ها و باغ هایش را بخشیده. او باغ وکیل آباد را در سال 1348 برای استفاده ی مردم داده است .
این هم عکس من و مجسمه اش
![]()
این یک درخت شاتوت قدیمی است
![]()
آقای ملک اگر می دانست که ما روی درختان یادگاری می نویسیم و از آنها به خوبی نگهداری نمی کنیم هیچوقت آن باغ را به مردم نمی بخشید
![]()
این هم دوچرخه آقا غوله که نان و میوه خریده و به خانه می رود ![]()
![]()
شری خیلی باشعور است
باران که او را بغل میکند نفساش در نمیاید هر چقدر هم كه سفت بغلاش كند یا بالا و پایین بیندازد طفلكی كاری با باران ندارد و مثل ماست نگاهش میكند.انگار میفهمد كه او بچه است و نبايد به او صدمه بزند ولی ما که میخواهيم او را بغل کنيم گاز مي گيرد و پوست برایمان نمی گذارد
عکسش اینجاست
اینجا انگار می خواهد به من مشت بزند
اينجا دارد با پارچه ی سبد بازی ميكند

